آيينه
پرسيد که چرا دير کرده است نکند دل ديگري او را سير کرده است خنديدم و
گفتم او فقط اسير من است تنها دقايقي چند تأخير کرده است گفتم امروز هوا
سرد بوده است شايد موعد قرار تغيير کرده است خنديد به سادگيم آيينه و گفت
احساس پاک تو را زنجير کرده است گفتم از عشق من چنين سخن مگوي گفت خوابي
سالها دير کرده است در آيينه به خود نگاه ميکنم ـ آه! عشق تو عجيب مرا
پير کرده است راست گفت آيينه که منتظر نباش او براي هميشه دير کرده است...........
نوشته شده توسط ف لاریجانی در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY